هدف: در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، نظام آموزش پایه با هدف ایجاد جامعهای کارآفرین طراحی شده است؛ جامعهای که در آن افراد، مسئولیتپذیری، خلاقیت و مهارت حل مسئله را میآموزند. دانش آموزان در چنین فرایند آموزشی یاد میگیرند که در ارتباط با محیط پیرامون خود مسائل را شناسایی کرده، آن را توصیف کنند و نهایتا در صدد انتخاب بهترین راهکار برآیند. انجام چنین فرایند آموزشی، مستقل از فرهنگ و پیشیه جوامع نیست و کاملا وابسته به زمینه و قلمرو اجراست.در ایران علیرغم برخی نوآوریهای مقطعی، پیوندی پایدار میان آموزش پایه و پرورش شهروندان کارآفرین شکل نگرفته است. این پژوهش با رویکردی تبارشناختی، آموزش حل مسئله را بهعنوان یکی از ارکان اصلی شکلگیری شهروندان کارآفرین در تاریخ آموزش پایه ایران واکاوی میکند.روش: نظام آموزش پایه ایران به دلیل متاثر شدن از عوامل مختلف سیاسی و اجتماعی و تکوین تاریخی نامتجانس، پیچیدگی ویژهای یافته است که در کاوش مسائل آن ناگزیر باید ابعاد متنوع و مختلفی را مد نظر قرار داد. حل نشدن و پابرجا ماندن بسیاری از مسائل آموزشی کشور و تفاوت قابل توجه میان نظر، هدفگذاری و اسناد بالادستی با عمل، نشانگر بیماریهای بنیادی و ریشهای در آن است که بدون توجه و در نظر گرفتن عوامل تاریخی، قابل درمان نخواهد بود. تبارشناسی با تاریخی نگریستن به پدیده، صورتهای تاریخی و گفتمانهای متفاوت آن را شناسایی و وجه مسلم آن را زیر سوال میبرد. روش تبارشناسی به جای جستجوی تبیینهای خطی، بر نحوهی شکلگیری نیروها و روابط قدرت متمرکز است. شناختی که از این طریق به دست میاید، ابزار مناسبی را برای نقد شرایط کنونی به دست میدهد. یافتهها: نتایج نشان میدهد آموزش پایه ایران مسیر تکاملی و پیوستهای را طی نکرده است، بلکه تحت تأثیر گفتمانها و تغییرات تصادفی قرار داشته است. چارچوب توسعه داده شده در پژوهش، شناخت وضعیت موجود را در قالب گزاره هایی چون ؛ ۱) ناپایداری گفتمان هاُ ، ۲) پرورش موردی و مقطعی توان حل مساله، ۳) گسست های تاریخیُ در کنش های نظام آموزش پایه ۴) تقدم منافع قدرت بر توسعه مولفه های حل مساله، و ۵) فقدان توازن در توسعه مولفه های حل مساله جمع بندی کرده است، این گزاره ها در قالب چارچوب مفهومی سه لایه، به گزاره های معادل برای اصلاح در نظام آموزش پایه و در نهایت نیل به پرورش شهروند کارآفرین در نظام آموزش پایه، دسته بندی و جهت دهی شده است. شهروندی که در چارچوب نوع تفکر، پرورش ایده های نو، برخورد و بازتعریف مساله، تصور آینده و پرسشگری و رهایی از الگوهای ثابت، خلاق است. در چارچوب طراحی راه کارهای نوین و توان اجرای آن و نیز همکاری تیمی، نوآور است و در قالب پذیرش پیامد تصمیم ها و پیگیری راهکارها و مشارکت جویی، مسئولیت پذیر است.نتیجهگیری: بازآفرینی نظام آموزش پایه ایران مستلزم شکلگیری گفتمان متوازن و پایدار آموزش سه مرحله مولفه توان حل مساله و رهایی از سلطه منافع اراده ها (قدرت) است. چارچوب مفهومی ارائهشده میتواند مبنایی برای سیاستگذاری در جهت تربیت شهروندان کارآفرین و گذار به جامعهای کارآفرینانه فراهم کند.
Building similarity graph...
Analyzing shared references across papers
Loading...
یحیی میرزائی پری
سعید معیدفر
محمد علی مرادی
Building similarity graph...
Analyzing shared references across papers
Loading...
پری et al. (Wed,) studied this question.
www.synapsesocial.com/papers/6a1689ce0c924ddd1bd587ca — DOI: https://doi.org/10.22059/jed.2026.371357.654323