آیۀ ۳۵ سوره نور یکی از ژرفترین آیات قرآن در ترسیم رابطه هستیشناسانه خداوند با عالم هستی است. مقاله حاضر با رویکرد تحلیلی ـ انتقادی، به تحلیل دو تفسیر عرفانی مهم از این آیه، یکی از عبدالکریم قشیری و دیگری از ملامحسن فیض کاشانی پرداخته است؛ عبدالکریم قشیری از عرفای اهل سنت قرن پنجم هجری، و ملامحسن فیض کاشانی از حکمای عارف شیعه در دوره صفوی است. قشیری، که در پیوند با تصوف خراسان است، نور را نوری درونی، تجلی صفای قلب، مراقبه و ایمان سالک میداند که با تزکیه نفس و مراقبت درونی حاصل میشود. او نور را حضور حقّ در دل سالک و سرچشمه معرفت و هدایت میشناسد که از طریق سلوک اخلاقی و تزکیه به دست میآید. در مقابل، فیض کاشانی با بهرهگیری از حکمت متعالیه، عرفان ابنعربی و روایات اهلبیت (ع)، نور را فیض هستی و وجودی صادر از ذات الهی میداند که ابتدا در حقیقت محمدیه و سپس در وجود انسان کامل تجلی مییابد. این دو نگرش، نماینده دو رویکرد اخلاقی ـ سلوکی و وجودی ـ هستیشناسانه به نور هستند. نتیجه پژوهش نشان میدهد که تفسیر عرفانی آیه نور، نه تنها ساختار هستیشناسی قرآن را مینمایاند، بلکه قابلیت تربیتی، معرفتی و وحدتگرایانه میان سنتهای اسلامی را نیز داراست.
Rādān et al. (Sun,) studied this question.