سیر تطور مکاتب اقتصادی با بن انگارههای عینیتگرایی (مکتب مرسوم)، ذهنیتگرایی (مکتب اتریش)، کلگرایی (مکتب تاریخی آلمان) و نهایتاً جمعگرایی یا اصالت جمع (مکتب نهادی) نشان میدهد که بهرغم توسعه هر مکتب در تکمیل و تکامل مکاتب پیش از خود و تلاش برای حل مسائل مبتلابه انسان در تعاملات اجتماعی- اقتصادی، همچنان این مکاتب به لحاظ تئوریک دارای نواقصی اساسی میباشند. همچنین شواهدی از دنیای واقع با استناد به ادله چندی از اندیشمندان به نام نظیر هوسرل، میسز، هانا آرنت و غیره نشان میدهد که انحراف نظام سرمایهداری و ایدئولوژی حاکم بر آن، عامل اقتدارگرایی و خودکامگی قدرتهای بزرگ و به دست گرفتن صحنهی نمایش زندگی بشری شده است، لذا ضرورت شکلگیری پارادایم و مکتبی نوین در اقتصاد اجتناب ناپذیر است. آنهم برای انسانی که از یک سو بنا به سرشت فینفسهاش، آراسته به عقل و برهان و همزاد با جامعیتِ آزادی و خود سالاری است و از سویی دیگر با نا اطمینانی و عدم تعین مواجه است و دقیقاً از همین رو، مکتب نوین باید بتواند همچون فرم و شاکلهای هدایتگر، مرزهای حائل میان حق و باطل را تعیین نموده و صراط مستقیم را به او بنمایاند؛ مابقی انتخابِ خود انسان است که بر فجور یا تقوی، خیر یا شر قرار گیرد و رفتار و کردار خود را متناسب با آن هدایت نماید. مرتبط با این فضای فکری، پیشتر به زمینهی شکلگیری اولین مکتب اقتصادی از عصر تاریک تا انقلاب فکری فرهنگی و سپس تجربهگرایی پرداخته شد و در این مجال فرصتی پدید آمد تا با ترسیم نقشه راه مبتنی بر جامعیت تفکر علمی بتوان با گذر از تحلیل پدیدهها در سطح ظواهر (روابط علی) به تفکر و تأمل در جوهره و باطن نهفته در پس ظواهر پرداخته شده و در نهایت با وحدتبخشی به دستاوردهای حاصل از این دو مرحله، زمینه خلق ایده و اندیشهای جدید با تکیهبر نگرش سینتتیک فراهم گردد. حاصل تجرید تمام تلاشها نشان میدهد که هنر، اصول معرفت نفس و تجلی ظرفیتهای وجودی (جامعیت نبوغ) در حکم ارکان شکلدهنده به شاکله مکتبی نوین حول جامعیت مفهومی فرا ذهنی از آزادی، الزامی است. هنر به عنوان نمادی از آزادی و عامل انفصال از تعلقات مادی که به نحوی پیشینی با بهرهگیری از الهام و شهود مسیری جدید برای خلق و خلاقیت ورای ارادهی انسانی بهپیش میگذارد؛ اصول معرفت نفس و عقل عملی ناب که معنا بخش و استحکام دهنده به آزادی و هنر بوده و تجلیبخش آن دسته از استعدادها، توانمندیها و نبوغ به ودیعه گذارده شده در وجود انسانی است که مستعد به فعلیت رسیدناند. آمیخته ساختن این سه مورد، عیار، سنجه و معیاری را به دست میدهد که قادر است هرآنچه در تناسب و سازگاری با آن است را در مقتضیات، کردار و رفتار به کار گرفته و هرآنچه باطل و ناحق است را از بنیان و ماکزیم فردی و اجتماعی به کنار بگذارد.
محمود متوسلی (Thu,) studied this question.