پژوهش حاضر با هدف بررسی کارآمدی سازوکارهای میانجیگری سازمان ملل در بحران لبنان (۲۰۰۶–۲۰۲۴) انجام شده است. این مطالعه از نظر هدف، کاربردی–تحلیلی و از نظر روش گردآوری دادهها، بر اساس مطالعات کتابخانهای و اسنادی طراحی شده است. دادهها از منابع مکتوب و اسناد رسمی شامل کتابها، مقالات علمی، پایاننامهها، گزارشهای سازمان ملل، قطعنامههای شورای امنیت و بیانیههای دبیرکل جمعآوری شده و با استفاده از روش تحلیل محتوای توصیفی–تحلیلی بررسی شدند. نتایج پژوهش نشان میدهد که میانجیگری سازمان ملل از طریق ترکیب سازوکارهای سیاسی، نظامی و انسانی توانست کاهش قابل توجهی در شدت خشونتها ایجاد کند و زمینه بازسازی و تثبیت نسبی صلح را فراهم آورد. اقدامات سیاسی شامل مذاکرات میان جناحهای داخلی و صدور قطعنامهها، اقدامات نظامی شامل حضور نیروهای حافظ صلح و نظارت میدانی، و اقدامات انسانی شامل کمکهای بشردوستانه و بازسازی زیرساختها، همگی نقش مکمل در کاهش تنشها و افزایش تابآوری اجتماعی ایفا کردند. علاوه بر این، هماهنگی با بازیگران داخلی و منطقهای و استفاده از ابزارهای قانونی و حقوقی، عامل کلیدی موفقیت میانجیگری بوده است. با وجود موفقیتهای قابل توجه، محدودیتهایی مانند وابستگی به همکاری طرفهای داخلی و منطقهای، منابع محدود و پیچیدگیهای ساختار سیاسی لبنان، بر اثربخشی اقدامات تأثیرگذار بودند. این پژوهش نشان میدهد که موفقیت میانجیگری در بحرانهای پیچیده نیازمند رویکرد جامع، هماهنگی چندجانبه، استمرار دیپلماسی فعال و توجه همزمان به ابعاد سیاسی، نظامی، انسانی و اجتماعی است. یافتههای این مطالعه میتواند به عنوان الگویی عملی برای طراحی سیاستها و استراتژیهای سازمان ملل و دیگر نهادهای بینالمللی در مدیریت بحرانهای مشابه در مناطق پرتنش، مورد استفاده قرار گیرد.
Zeydan Salmanzadeh (Sun,) studied this question.