هدف:این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ابزارها و فناوریهایی که مبتنی بر هوش مصنوعی هستند بر مدیریت نوآوری در کارخانهها و محیطهای صنعتی صورت گرفته است. در جهان امروز که فضایی رقابتی و بازار هایی پویا دارد، سازمانهایی موفقترهستند که بتوانند بهسرعت با تغییرات محیطی خود را سازگار کرده و ظرفیت های خود را در نوآوری تقویت نمایند. یکی از اصلیترین پیشرانهای تحول در صنایع مدرن، فناوری هوش مصنوعی میباشد که دارای قابلیت تحلیل دادههای کلان، یادگیری از الگوها، و ارائه راهکارهای هوشمند است و میتواند در تمامی مراحل فرایند نوآوری نقشآفرینی کند. این پژوهش با هدف شناسایی حوزههای کلیدی اثرگذاری هوش مصنوعی بر نوآوری، بررسی ارتباط میان مدیریت و عوامل فناورانه و در نهایت ارائه مدلی مفهومی برای تبیین این تأثیرات صورت گرفته است. مدل پیشنهادی ارائه شده به مدیران کمک میکند تا با شناخت دقیقتر از چالش ها ، مزایا و عوامل موفقیت در حوزه هوش مصنوعی، استراتژیهای نوآورانه سازمان خود را بهینهسازی کنند .روش:این تحقیق از نوع کاربردی بوده و از شیوه توصیفی-پیمایشی به انجام در آمده است. جامعه آماری افراد متشکل از مدیران، کارشناسان و متخصصان شاغل در صنایع مختلف کشور ایران بوده که در زمینه نوآوری سازمانی و فناوریهای دیجیتال دارای تجربه هستند. برای جمع آوری این دادهها، از یک پرسشنامه استاندارد و دارای روایی و پایایی تأییدشده میباشد استفاده شد که میان ۳۱۷ نفر توزیع و تکمیل گردید. در تحلیل دادهها، ابتدا از نرمافزار SPSS برای تحلیل توصیفی استفاده شد و پس از آن نرمافزار SmartPLS برای مدلسازی معادلات ساختاری بر پایه روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) بهره گرفته شده است. برای ارزیابی اعتبار مدل نهایی، شاخصهایی مانند پایایی ترکیبی، آلفای کرونباخ، روایی همگرا و واگرا، میانگین واریانس استخراجشده (AVE) و ضریب تعیین (R²) مورد بررسی قرار گرفته شد.یافتهها:یافتههای این تحقیق نشان میدهد که ابزارهای هوش مصنوعی تأثیرات بسیار مثبت و قابلتوجهی بر مدیریت نوآورانه در محیطهای صنعتی و کارخانه ها دارند. از جمله مهمترین این اثرات میتوان به بهبود سرعت و دقت تصمیمگیری، شناسایی سریعتر نیازهای بازار، ارتقاء بهرهوری نیروی انسانی و کاهش هزینههای توسعه محصول اشاره کرد. علاوه بر این موارد استفاده از الگوریتمهای هوشمند مسبب افزایش انعطافپذیری سیستمهای تولیدی در مواجهه با نوسانات تقاضا میشود و زمینهساز نوآوری با سرعتی بالاتر در طراحی محصولات شده است. ضریب تعیین مدل معادل ۳۱ درصد محاسبه شد که نشاندهنده توان نسبتاً مطلوب مدل در تبیین متغیرهای وابسته میباشد. روابط میان متغیرها از لحاظ آماری معنادار بوده و پایایی سازهها نیز در سطح قابل قبول تأیید شده است. نتایج حاصله نشان دهنده آن است که ترکیب فناوریهای هوشمند با مدیریت خلاقانه، میتواند موتور محرک نوآوری در کارخانهها باشد.نتیجه:پژوهش حاضر بر نقش راهبردی هوش مصنوعی بهعنوان یکی از اصلیترین عوامل تحولآفرین در مدیریت نوآوری تأکید میکند . در دنیای صنعتی امروز که شاهد عبور از عصر چهارم به پنجم میباشیم ، سازمانها برای بقا و رقابتپذیری نیازمند بازاندیشی در رویکردهای سنتی خود میباشند و استفاده از فناوریهای نوین، بهویژه هوش مصنوعی، مسیر مناسبی برای آغاز این تحول است. نتایج این تحقیق نشان میدهد که ادغام موفق فناوری هوش مصنوعی با سیاستهای مدیریتی میتواند منجر به افزایش انعطاف پذیری ، خلاقیت، و حتی توان پاسخگویی سریع سازمان به تغییرات محیطی شود. در پایان، پیشنهاد میشود مدیران با نگاهی استراتژیک، آینده نگر و بلند مدت به موضوع هوش مصنوعی و نوآوری نگاه شود و سرمایهگذاری در این حوزه میبایست به عنوان یکی از اولویتهای کلیدی خود در نظر بگیرند .
متوسلی et al. (Wed,) studied this question.