پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی–انتقادی به بررسی «مکانیسم ماشه» در حقوق بینالملل میپردازد و میکوشد ماهیت پیچیده و چالشبرانگیز این سازوکار را در چارچوب نظام بینالملل معاصر تبیین کند. تمرکز اصلی مطالعه بر شناسایی نحوه تعامل میان ساختار قدرت و تفسیرهای حقوقی و تأثیر متقابل آنها بر میزان مشروعیت و کارآمدی این مکانیسم است. پژوهش با بهرهگیری از رویکردی میانرشتهای انجام شده و تلفیقی از رهیافت هرمونتیکی و ساختارگرایانه را به کار میگیرد؛ بهگونهای که از یک سو، متون حقوقی و اسناد بینالمللی مرتبط با توجه به افق انتظارات و پیشفرضهای مفسران تحلیل میشوند و از سوی دیگر، نقش روابط قدرت و سازوکارهای سلطه در شکلدهی به کارکرد عملی این مکانیسم مورد بررسی قرار میگیرد. یافتهها نشان میدهد که مکانیسم ماشه را نمیتوان صرفاً ابزاری حقوقی، خنثی و قابل پیشبینی دانست، بلکه این سازوکار بهشدت متأثر از توازن قدرت میان بازیگران بینالمللی است. در مطالعه موردی ایران، اجرای این مکانیسم نهتنها به تضمین امنیت و عدالت نینجامیده، بلکه در عمل به تشدید بیاعتمادی، بازتولید نابرابریهای ساختاری و گسترش بهرهبرداری سیاسی از قواعد حقوق بینالملل منجر شده است. بر این اساس، دستیابی به درکی واقعبینانه از مکانیسم ماشه مستلزم توجه همزمان به ابعاد معناشناختی تفسیر حقوقی و ساختار قدرت حاکم بر نظام بینالملل است. در همین چارچوب، تقویت دیپلماسی چندجانبه، بازاندیشی در سازوکارهای حلوفصل اختلافات و گسترش گفتمان عدالت ساختاری بهعنوان راهکارهایی برای تحقق نظام حقوقی جهانی منصفانهتر پیشنهاد میشود.
Maddah et al. (Wed,) studied this question.