هدف: تحول دیجیتال به عنوان پاردایمی محیطی به سرعت در حال تغییر ابعاد داخلی و خارجی کسب وکارهای سنتی است. سازمانهای خرده فروشی پوشاک نیز به سرعت در حال تجربه تحول دیجیتالی هستند که با ورود فناوری های دیجیتال به بخش های مختلف آنها آغاز شده است. پیچیدگی و عدم قطعیت بالای محیط کسب وکار، کمبود دانش و تجربه مدیریت تحول در سازمانهای سنتی خردهفروشی پوشاک، چرخه کوتاه عمر محصول و سلیقه بسیار متغیر مشتری، درکنار هزینهها و مقاومتهای زیاد درون سازمانی در برابر تغییر و عدم وجود مدل جامعی برای شکلگیری استراتژی در این شرایط، تحول دیجیتال را به چالشی اساسی برای صنعت خردهفروشی پوشاک بدل کردهاست. این سازمانها در بازسازی مدل کسب وکار و تدوین استراتژی های تحول دیجیتال خود نیازمند اطلاعات و دانش مدیریتی مرتبط هستند. هدف این پژوهش معرفی مدل مفهومی جامع برای هدایت مدیران سازمانهای خردهفروشی پوشاک، کاهش ابهام در تصمیم گیری استراتژیک تحول دیجیتال و کاهش اتلاف منابع در فرایند تحول دیجیتال این سازمانها است.روش: پژوهش حاضر مطالعهای کاربردی، توسعهای است و رویکرد توصیفی دارد که به شیوه کتابخانهای با روش پنج مرحلهای رویکرد تئوری بنیادین در مرور نظاممند مطالعات پیشین انجام گرفته است. در این شیوه پژوهش، با تکنیک تحلیل محتوا و کدگذاری باز و محوری به شیوه تئوری بنیادین به بررسی یافته های مطالعات موجود پرداخته میشود. تمایز این شیوه، امکان معرفی مدل و چارچوب برگرفته از یافته های مطالعات پیشین است که نهایتا منجر به طراحی مدل مفهومی شکلگیری استراتژی برای تحول دیجیتال خردهفروشی پوشاک گردید.یافتهها: از تحلیل محتوای 36 مطالعه منتخب در حوزه تحول دیجیتال در سازمانهای خرده فروشی پوشاک، در فرایند کدگذاری باز75 کد شناسایی گردید و پس از دسته بندی کدها، 27 مقوله اصلی استخراج شد که با استفاده از تکنیک آنتروپی شانون بر اساس میزان فراوانی کدها، مقولهها اولویتبندی شدند و مدل مفهومی شکلگیری استراتژی در تحول دیجیتال سازمانهای خردهفروشی پوشاک معرفی شد. این مدل مشتمل بر سه بخش شامل پیشرانها، عناصر و پیامدهای تحول دیجیتال در سازمانهای خرده فروشی پوشاک است.یافتهها: نتیجه: هرچند داشتن ایده خلاقانه برای راهاندازی استارتاپ لازم است و چالش اصلی بسیاری از بنیانگذاران برای شروع یک سرمایهگذاری جدید میباشد ولی به تنهایی نمیتواند موفقیت آن را تضمین کند. از طرف دیگر، شناسایی و بهرهبرداری از فرصت نیز نقش برجستهای در موفقیت استارتاپها دارد ولی استفاده از فناوریهای جدید، توانایی ایدهپردازی را ارتقاء بخشیدهاند. تدوین راهبرد رشد مناسب، آیندهنگری، داشتن تیم متخصص، توان مالی، قابلیتهای بازاریابی و یادگیری از دیگر عوامل کلیدی موفقیت استارتاپها میباشند. لازم به ذکر است تفکر سیستمی شرط لازم و نقطه عطف طراحی ساختار و الگوهای فعالیت استارتاپی برای انطباقپذیری با تغییرات فناوری و نیازهای مشتریان، و پیوند آنها با یکدیگر است. با این تفکر سازمانها میتوانند هوشمندانه برای مواجهه مدبرانه با فرصتها و تهدیدهای پیش رو آمادگی لازم را پیدا کنند.
مقدم et al. (Thu,) studied this question.
Synapse has enriched 5 closely related papers on similar clinical questions. Consider them for comparative context: